معرفی رمان جدیدم💜

 

😎معرفی رمان جدیدم💞به قولی که دادم عمل میکنم و فردا پارت 😍اولشو میدم ولی الان اومدم با معرفیش😊

لطفا تو موضوع ها قرار بگیره💜

💙نام رمان:معجزه ی عشق💙

💙 Name:the miracle of love💙

💞تعداد پارت ها: ده تا💞

💞part:10💞

پوستر👇👇

Poster👇👇

پوسترش رو دوست دارید؟😍

?Do you like that poster😍

ژانر:خنده دار، عاشقانه،یکمی غمگین، میراکلسی💛

That's roman is comdy, lovely, sadly and miracleous.💛

شیپ:اولاش آدریگامی و لوکانتی هستش به خاطر دسیسه های کاگامی. ولی بعد دستش رو میشه و از قسمت اول و دوم به بعد آدرینتی و مریکتی میشه😍

زمان گذاشتن:هر موقع پارتی شش تا نظر بگیره پارت بعدی گذاشته میشه😉

در ضمن:اگه زیر معرفی رمان که همین پست میشه، شش تا نظر بخوره پارت اول رمان طولانی تر میشه.😋

منتظر باشید تا فردا رمانم رو میزارم💜

بای❤

داستان تک پارتی.....عاشق ناشناس❤

((رمانِ تک پارتی عاشق ناشناس))

حتما نظر بدید امیدوارم خوشتون بیاد😊

((این هم تو وبلاگ های دیگه ام گذاشته بودم پس مطمعن باشید که کپی نیست. نوشته ی خودمه پس لطفا کپی نکنید❤))

مرینت:

توی اتاقم نشسته بودم. حوصلم خیلی سر رفته بود. تیکی هم داشت دور و ور اتاقم سرک میکشید و بازیگوشی میکرد. عکس آدرین و که گوشه ی اتاقم با چسب، چسبونده بودم رو نگاه کردم. چی میشد اون هم منو دوست داشت. ولی اون کاگامی رو دوست داره. از اولش هم از این دختره زیاد خوشم نمیومد.

تیکی:هی، مرینت داری به چی اینقدر عصبانی و اخمو فکر میکنی؟

آه کشیدم و گفتم:هیچی تیکی، چیز خاصی نیست.

تیکی:ای بابا. مطمعن ام باز داری به آدرین فکر میکنی. بابا یکم به ارباب شرارت فکر کن. به هویت ارباب شرارت فکر کن. مطمعن ام یه روزی میتونیم بفهمیم کیه.

مرینت:امیدوارم تیکی.

لب تاب ام رو برداشتم و روشن اش کردم. داشتم پخش زنده ی یک مسابقه رو میدیدم که یهو قطع شد و اخبار جاش رو پر کرد!

خبر فوری! باز هم ابر شرور ها باعث ترس و وحشت مردم پاریس شدند! اما این دفعه تعدادشان خیلی بیشتر است! امیدواریم که دختر کفشدوزکی و گربه سیاه زود تر از راه برسند و ما را نجات دهند.

مرینت:وای وقت نداریم! تیکی. دختر کفشدوزکی آماده!

وقتی به دختر کفشدوزکی تبدیل شدم زود از بالکن به بیرون آمدم. تو لباس کفشدوزکیم احساس راحتی میکنم چون کسی منو نمیشناسه.

داشتم میدویدم که گربه سیاه افتاد جلوی من! همین طور که پخش زمین شده بود گفت:سلام بانوی من! مثل اینکه امروز ارباب شرارت حوصلش سر رفته بود گفت بیام نصف مردم شهر رو شرور کنم!

مرینت:وقت نداریم گربه ی سیاه. باید عجله کنیم.

گربه سیاه و دختر کفشدوزکی به سرعت رفتن بالای برج ایفل.

آدرین:تعدادشون از چیزی که فکر میکردم واقعا زیاد تره. تقریبا کل مردم شهر، شرور شدن.

مرینت:گربه سیاه! اونجا رو نگاه کن! همشون یه گردنبند یک شکل دارن!

آدرین:عالیه بانوی من! حداقل میدونیم آکوما کجاست!

مرینت:ولی چه جوری باید گردنبند همشون رو بشکنیم؟ فهمیدم. گردونه ی خوش شانسی!.............چی؟ چند تا چوب؟ با چند تا چوب باید چی کار کنم؟ یکم به این ور و اون ور نگاه کردم. فهمیدم! گربه ی سیاه. زود باش به دم ات احتیاج دارم.

آدرین:شوخی بامزه ای بود بانوی من. ولی دم برای یه گربه ی نجیب و اشرافی مثل من مثل مسواک میمونه! یه وسیله ی شخصیه. نمیتونم با کسی شریک شوم. اگه خیلی دلت میخواد میتونی از مغازه ی دم فروشی یه دونه بخری!

مرینت:گربه ی سیاه الان وقت شوخی نیست! مروم شهر در خطرن!

آدرین:

یکم فکر کردم. بعد کمربند لباسم رو باز کروم و دم ام رو دادم به دختر کفشدوزکی. نگاهش کردم که دم ام رو دور چوب هاش میپیچه. و بعد به گردونه ی خودش وصل میکنه. اون واقعا نابغه اس! هم نابغه هم خوشگل. گردونشو با قدرت میچرخونه و چوب ها به گردنبند ها برخورد میکنه و همشون بعد یه مدت میشکنن. آکوما ها! تقریبا صد تا بودن! همشون میرن بالا و تبدیل به یه آکومای بزرگ میشن. 

مرینت:دیگه شیطونی کردن کافیه آکوما کوچولو. وقتشه شرارتت خنصی بشه!

و آکوما تبدیل به یک پروانه ی سفید و زیبا میشه.

مرینت:خداحافظ پروانه کوچولو.

آدرین:سلام ما رو به ارباب شرارت برسون کوچولو.

مرینت:خیلی بامزه ای گربه سیاه.

آدرین:ممنون بانوی من.........یکم با خودم کلنجار رفتم و مِن مِن کردم. تا اینکه بالاخره بهش گفتم:بانوی من! نظرت چیه این موفقیت بزرگ رو امشب زیر برج ایفل جشن بگیریم؟

مرینت:راستش امشب کار خاصی ندارم. میتونم بیام!

آدرین:فوق العادست بانوی من! خدا نگه دار.

چند قدم که دور تر شدم گفتم:پلگ پنجه ها بیرون!

پلگ وقتی اومد بیرون گفت: آدرین نمیخوای یه کم پنیر چممبر بدی من بخورم؟ بابا گشنم شده خو.

آدرین:بیا بگیر پلگ.تو هم با اون پنیر بد بوت!

پلگ:خیلی هم خوشمزه است! چون من هم خوش غذا ام. هم خوشگل هم نابغه.

آدرین:اون وقت چرا نابغه ای؟

پلگ:کسی که فرق بین پنیر چدار و پنیر چممبر رو میدونه نابغه است! حتی آینشتاین هم جلوی من کم میاره!

آدرین:نه بابا!

پلگ:والا!

آدرین:خب. ولش کن. من کارای مهم تری دارم. امشب با دختر کفشدوزکی قرار دارم. این فرصت خیلی خوبیه برای من.

پلگ:برای اینکه عشقت رو اعتراف کنی؟

آدرین:دقیقا!

پلگ:من که میگم وقتت رو طلف نکن. به جای این کا ها بیا چممبر بخور. زندگی و عشق و اینا یعنی پنیر. چممبر اینجا. چممبر اونجا. چممبر همه جا!

مرینت:تیکی امشب باید گربه سیاه رو زیر برج ایفل ببینم. میخوایم پیروزیمون رو جشن بگیریم. میخوام یه کیکِ کوچولو درست کنم! گربه ساه حتنا خوشش میاد!

تیکی:وای مرینت! ایده ی عالییه! من کیک دوست دارم.

 

((پنج ساعت بعد))

 

مرینت:خب دیگه بریم.تیکی! دختر کفشدوزکی! آماده!

کیک رو برداشتم و از خونه بیرون رفتم. مامان و بابا رفته بودن تولد یکی از دوستاشون و کسی خونمون نبود. اما مواظب بودم کسی منو نبینه. اگه ببینه از شیرینی فروشی میام بیرون اونم این وقت شب حتما میفهمن من کی هستم.......رسیدم به برج ایفل. گربه ی سیاه اونجا ایستاده بود اما پشتش به من بود. وقتی داشتم میرفتم سمتش، پاهام رو محکم تر به زمین کوبیدم تا متوجه من بشه.

آدرین:میتونستم صدای پاهاش رو بشنوم. مطمعن ام خودشه. حتی صدای پاهاش هم با بقیه فرق داره. به گل رز قرمزی که دستم گرفته بودم نگاه کردم. برگشتم سمتش و گل رو گرفتم پشت سرم. 

آدرین:سلام بانوی من!

مرینت:سلام گربه سیاه.  

آدرین: این گل تقدیم به شما.

مرینت خندید. گل رو گرفت و گفت:ممنون گربه سیاه. منم امشب کیک درست کردم. نمیدونستم چه طعمی دوست داری برای همین شکلاتی درست کردم. طعم مورد علاقه ی خودمه.

آدرین:دقیقا طعم مورد علاقه ی منه، بانوی من.

هر دو تا نشستن و شروع کردن به کیک خوردن. بعد از یه مدت، آدرین شروع کرد به من من کردن.

آدرین:بانوی من.اممممم.... همممم...راستش ....ام..چه جوری بگم.  من گفتم امشب بیایم اینجا تا یه چیزی بهت بگم.

مرینت:چی شده گربه سیاه؟

آدرین:با خودم شرط بستم همین امشب حتما بهت بگم بانوی من! پس باید بگم.. اممممم...... راستش. میخواستم بگم..... تو بهترینی! از اولش ازت خوشم میومد. خیلی دوست دارم. تو فوق العاده ای، مهربونی، شگفت انگیزی!

مرینت:شگفت زده شدم. با دهان باز به گربه سیاه خیره شده بودم. انتظار همچین چیزی رو نداشتم. چه جوری باید بهش میگفتم من اونو دوست ندارم؟

مرینت:راستش گربه سیاه....از نظر منم تو خیلی خوبی. واقعا نمیخوام دلت رو بشکنم. اما فرد مورد علاقه ی من تو نیستی. من یکی دیگه رو دوست دارم!

چهره اش رو دیدم که غمگین شد. نزدیک بود گریه اش بگیره اما به روی خودش نیاورد. سرش رو انداخته بود پایین.

آدرین:از اولش هم میدونستم از من خوشش نمیاد. کی رو داشتم گول میزدم؟ گفتم:میفهمم.

ولی نمیفهمیدم.

مرینت:متاسفم گربه سیاه.

اینو گفت و بعدش رفت.

مرینت:واقعا نمیخواستم ناراحتش کنم. من خیلی دوستش دارم. ولی به عنوان یه دوست. من آدرین رو دوست داشتم. هرچند اون من رو دوست نداره. 

چند قدمی که رفتم صدای جیغ شنیدم. برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم. وای نه! یه ابر شرور به گربه سیاه حمله کرده! 

دویدم و گفتم:طاقت بیار گربه سیاه! گردونه ی خوش شانسی!

 چی؟ پنج تا چسبِ محکم؟ آخه به چه دردی میخوره؟ آهان فهمیدم. رفتم سمت راستِ جایی که اون ها بودن و، چسب ها رو به سمت دست و پای ابر شرور پرت کردم. چسب ها پیچیده شد دور دیت و پاش. رفتم کنارش. خب بزار ببینم. آهان فهمیدم! آکوما میتونه تو این ساعت باشه. ساعت رو با یه مشت شکستم. آکوما اومد بیرون.

مرینت:دیگه بدجنسی کافیه آکوما کوچولو. وقتشه شرارتت خنصی بشه! خداحافظ پروانه کوچولو.

برگشتم سمت گربه سیاه. اون نقاب نداشت!

آدرین:بانوی من! اون معجزه گر من رو برداشت! تو دستشه لطفا بهم پس اش بده!

مرینت:به دست شخص آکوماتیز شده نگاه کردم. انگشتر گربه توش بود. از دستش در آوردم.

شخص آکوما تیز شده:چه اتفاقی برام افتاده؟ 

مرینت:هیچی عزیز دلم. فقط میخوام به پشت سرت نگاه نکنی و از اینجا دور بشی.

شخص آکوما تیز:باشه.

این رو برای این گفتم که هویت گربه  سیاه رو نفهمه.

برگشتم سمت گربه سیاه. ولی خشکم زد.زبونم بند اومده بود. دیگه دستاش جلوی صورتش نبود. اون....‌اون.. آدرین بود. کسی که دوستش داشتم چند دقیقه پیش به من اعتراف کرده بود و من بخاطر اینکه خودش رو دوست داشتم ردش کروم و به این فکر میکردم که یکی دیگه رو دوست داره. یه جورایی عجیبه.

آدرین:بانوی من. حالا منو شناختی. میتونم ازت بخوام کسی که دوست دارم رو بشناسم.

مرینت:امممممم.‌.......چیزه.......میدونی که نباید هویت هم رو بدونیم. یکم سکوت کردم. بعد گفتم:ولی اگه بخاطر کسی که دوستش دارم باشه، چرا که نه! آرو گفتم:تیکی، خال ها آزاد.

آدرین:باورم نمیشد. اون......اون...اممممم......مرینت بود! کسی که یه جورایی میدونستم دوستم داشت.

مرینت:دوست دارم آدرین!

آدرین:منم دوست دارم دختر کفشدوزکی.

آدرین:جالب بود! من دختر کفشدوزکی رو دوست داشتم و اون آدرین. ولی در واقع هم دیگه رو دوست داشتیم!

هر دومون خندیدیم. نمیدونم از چی. ولی خیلی خندیدیم‌ خیلی خوشحال بودم.

مرینت:امروز بهترین روز زندگیمه.

آدرین:منم همین طور.

مرینت:پریدم تو بقل آدرین و اونم بغلم کرد. هر دو تامون خیلی خوشحال بودیم.

هر دو تا مون خیلی همو دوست داشتیم.

فقط منو آدرین!

نه کاگامی!

نه آلیا!

نه کلویی!

نه لوکا!

نه هیچ کس دیگه.

 

((پایان))

رمان تک پارتی عاشق ناشناس

به قلم:بانیکس

اصکی یا کپی ممنوع

داستان تک پارتی.....لیدی قهرمان❤

رمان تک پارتی لیدیِ قهرمان❤

مرینت: تو بالکن اتاقم نشسته بودم و داشتم قهوه میخوردم و اخبار رو از تو گوشیم نگاه میکردم. خدا رو شکر دو سه روزی میشد که کسی آکوماتیز نشده بود. تو همین فکرها بودم که یکی محکم پرت شد توی بالکن. جیغ کشیدم و رفتم عقب. یه دختر بود که لباس ابر قهرمانی پوشیده بود! لباسش یه جورایی شبیه گرگ بود. خاکستری بود و گوش های تیزی داشت. 

مرینت:تو دیگه کی هستی؟

((به من چشمه ی خاکستر میگن. من از شهر آلمان اومدم.))

مرینت:اممممممم......خب برای چی؟

چشمه خاکستر: اومدم تا بهتون کمک کنم. معجزه گر های ما خیلی پیشرفته تر از مال شماان. من دنبال لیدی باگ و کت نوار میگردم. نمیدونی کجان؟

مرینت:آممممم........راستش.......چیزه.....چند روزه کسی شرور نشده برای همین پیداشون نیست.

چشمه خاکستر: پس گول خوردن. این فقط یه توطئه است. به زودی قراره اتفاقای بدی بیافته.

مرینت:مثلا چی؟

چشمه خاکستر: اونش رو فقط به لیدی باگ میتونم بگم.      بعدش سریع از اونجا دور شد.

تیکی: وای. یعنی چه اتفاق هایی ممکنه بیافته؟

مرینت:نمیدونم تیکی. خیلی عجیبه! ای وال! دیرم شد‌. قرار بود با آلیا برم رستوران.

((در رستوران))

مرینت: آلیا ببخشید دیر رسیدم.

آلیا:اشکالی نداره دختر. هر چند تعجب نکردم تو همیشه دیر میای.

مرینت:😅

آلیا: من کاپوچینو میخورم تو چی؟

مرینت: من آب پرتقال.

مرینت: به بیرون نگاه میکردم. ماه امشب کامل بود. بزرگ و زیبا. فوق العادست! به آسمان نگاه میکردم که بر روی ماه یک آکومای کوچولو دیدم! این یعنی چی؟ چشمه خاکستر! این ها همش توطئه هست! اما این یعنی چی؟ فکر کنم باید به مردم شهر کمک کنم.

مرینت:آلیا.....من باید برم دستشویی.

آلیا:باشه ولی سریع برگرد.

مرینت:با حرکت سر تایید کردم و دویدم سمت دستشویی. تیکی از کیفم اومد بیرون.

تیکی: مرینت مطمعنی میخوای الان تبدیل بشی؟

مرینت:نمیدونم تیکی. اما وقتی آکوما هست، یعنی شهر به کمکم نیاز داره. تیکی، دختر کفشدوزکی آماده!

لیدی باگ: سریع از دستشویی اومدم بیرون.

آلیا:وای خدای من. دختر کفشدوزکی! و چند تا عکس از من گرفت. مطمعنم میخواد بزاره تو وبلاگش.

آلیا:میشه چند دقیقه وایسی تا با من و دوستم مرینت عکس بگیری؟

لیدی باگ: من عجله دارم. راستی من مرینت رو بردم خونشون چون ممکن بود به خطر بیافته. تو هم بهتره بری خونه آلیا.

آلیا: وایسا ببینم تو اسم منو از کجا میدونی؟

لیدی باگ: راستش...........امممم.....آهان.....من اسم کل شهر رو میدونم. باید برم دیرم شده.

آلیا:موفق باشی دختر کفشدوزکی!

مرینت: وقتی از رستوران اومدم بیرون، آکوما هنوز سر جاش بود‌. حتی یه وجب هم تکون نخورده بود. باید قبل از اینکه کسی رو آکوماتیز کنه جلوش رو بگیرم. گردونم رو گیر دادم به دودکش یکی از خونه ها و رفتم روی سقف خونه. آکوما کم کم داشت میومد سمتم. 

لیدی باگ: بیا آکوما کوچولو! شرارت کافیه....منتظر شدم نزدیک تر بیاد. داشتم نگاهش میکردم که چشمه خاکستر رو پایین خونه دیدم.

چشمه خاکستر: لیدی باگ! این کار رو نکن.

مرینت: چی کار؟......ولی فکر کنم خیلی دیر گفتم. آکوما من رو آکوما تیز کرده بود. رنگ لباسم سیاه شد. دیگه هیچ خالی نداشت. سر تا پا سیاه. نهههه! من که ناراحت یا عصبانی نبودم! چه جوری آکوما تیز شدم؟

هاکماث: لیدیِ سیاه. من قدرت این رو بهت میدم که هر کاری بخوای بتونی انجام بدی. اما باید معجزه گر گربه سیاه رو بگیری و با معجزه گر خودت به من بدی.

مرینت: تو ذهنم گفتم.نه نه مرینت تو این کار رو نمیکنی. اما مثل اینکه نمیتونستم خودم رو کنترل کنم.

لیدی باگ:قبوله!

هاکماث: آره! خودشه. حالا که دختر کفشدوزکی رو در کنترل خودم دارم شکست دادن گربه ی سیاه مثل آب خوردنه! این آکوما های جدید قدرت این رو دارن هر کسی رو آکوماتیز کنن! 

چشمه خاکستر: نه! دیر رسیدم. باید بهت هشدار میدادم‌. 

آدرین: پلگ. احساس میکنم داره یه اتفاق هایی میافته. پلگ پنجه ها، داخل. 

کت نوار: وقتی تبدیل شدم سریع راه افتادم. نزدیک های خونه ی نینو بود که روبه روی سقف یه رستوران، لیدی باگ رو دیدم که شرور شده بود! سریع دویدم پایین اون ساختمون.

چشمه خاکستر: کت نوار. دنبالت میگشتم. من چشمه خاکسترم. لیدی باگ گول هاکماث رو خورده. باید کمکش کنیم.

کت نوار: تو دیگه کی هستی؟ ابر قهرمان جدید؟ 

چشمه خاکستر: وقت نداریم. بعدا بهت میگم. 

آدرین: با خودم فکر کردم. مکس برام تعریف کرده بود که وقتی کیم من رو شرور کرده بود، لیدی باگ منو نجات داد. یاده جمله ی خانم معلممون افتادم. همیشه خوبی بر بدی قالبه.

کت نوار: چشمه خاکستر. همین الان باید یه طناب برام پیدا کنی.

چشمه خاکستر: بیا بگیرش.

آدرین: وای. اون واقعا مجهزه. یه جعبه از کیفش بیرون آورد و یه طناب بهم داد.

چشمه خاکستر: ولی این جوری نمیشه. هاکماث اگه تو رو ببینه آکوماتیزت میکنه. دنبالم بیا.

کت نوار: اما لیدی باگ......

چشمه خاکستر: ما هم داریم به اون کمک میکنیم.

آدرین: با حرکت سر تایید کردم و دنبالش رفتم. رفت داخل کوچه ی بغل رستوران. وقتی وارد کوچه شدم گفت: من از یه کشور دیگه اومدم تا به شما کمک کنم. معجزه گر های ما از شما قدرتمند ترن. همین طور هاکماث ما شرور تره. اما تو اگه میخوای هاکماث رو شکست بدی باید از یه معجزه گر دیگه استفاده کنی. بعد در جعبه اش را باز کرد. دکمه ای را فشار داد و جعبه های کوچک تری از توی آن جعبه بیرون آمدند. 

چشمه خاکستر: یکی رو بردار گربه سیاه. 

آدرین: نگاهی به معجزه گر ها انداختم. طوطی، اژدها، خرچنگ، دایناسور، سنجاب، گوزن و.....

کت نوار: من معجزه گر گوزن رو انتخاب میکنم. 

چشمه خاکستر: عالیه. ازت یه چیزی میخوام. میخوام وقتی شهر رو نجات دادی این معجزه گر رو به کسی بدی که لیاقتش رو داره.

کت نوار: باشه حتما. ممنونم.

چشمه خاکستر: شهر رو نجات بده گربه سیاه. و بعد دوید و رفت.

آدرین: رفتم یه گوشه انگشتر رو از دستم در آوردم و به جاش  کمربندی رو که مال معجزه گر گوزن بود رو بستم به کمرم. بعد یه کوامی خیلی خوشگل اومد بیرون و گفت: سلام. من گوگان هستم‌. کوامیِ معجزه گر گوزن.قدرت من اینه به هر اتفاقی فکر کنم همون میافته. البته قدرت این رو ندارم که فکر کنی کسی شرارتش خنصی بشه و این جوری شه. هر وقت خواستی تبدیل بشی فقط بگو گوگان وقت رفتنه!

کت نوار: از پنیر که خوشت نمیاد؟

گوگان: نه.

کت نوار: خب عالیه. گوگان، وقت رفتنه.

آدرین: وقتی تبدیل شدم، لباسم قهوه ای و سفید و مشکی بود. خیلی معجزه گر اش باحاله. دویدم بیرون از کوچه. بالای سقف خونه رو نگاه کردم ولی لیدی باگ اونجا نبود‌.

لیدی سیاه: هی کت نوار دنبال من میگردی؟

کت نوار: به سمت چپ نگاه کردم. لیدی باگ شرور رو دیدم که آلیا پیشش بود.

آلیا: گربه سیاه لطفا کمکم کن.

آدرین: خب خب. آروم باش آدرین. تو قدرت این رو داری که هر چی بخوای اتفاق بیافته. من میخوام آلیا صحیح و سالم کنار من باشه.............وقتی چشمام رو باز کردم آلیا کنارم بود.

کت نوار: آلیا، یه جا قایم شو و تا وقتی نگفتم بیرون نیا.

آدرین:خوبی بر بدی قالبه. دویدم جلو. هر چیزی که بخوام اتفاق میافته. رفتم جلو و لیدی باگ رو بوسیدم. کسی که عاشقش بودم. ولی این برای نجاتش بود. کم کم رنگ لباسش تغییر کرد و قرمز شد با خال های مشکی. مثل همیشه. 

کت نوار: سلام بانوی من.

لیدی باگ: چه اتفاقی افتاده.

کت نوار لبخند زد و گفت: زیاد نمیدونم. اما میدونم خوبی بر بدی قالبه.

لیدی باگ: این رو کسی به اسم چشمه خاکستر بهم داد. ازم خواست بعدش بدم به یکی که لیاقتش رو داره. آهان. یادم رفته بود. من الان گوزن هستم. نه گربه.

لیدی باگ: چشمه خاکستر....یادم اومد. من آکوماتیز شده بودم!

کت نوار: درسته بانوی من. 

لیدی باگ: تو منو نجات دادی‌. ازت ممنونم.

کت نوار: تو دو بار منو نجات دادی بانوی من. این که چیزی نیست.

مرینت: لبخند ملیحی زدم و به او خیره شدم. خیلی مهربان بود. اگه اون و چشمه خاکستر نبودن معلوم نبود چی میشد. نتوانستم خودم را کنترل کنم و او را بغل کردم.

مرینت: ممنونم گوزن.

کت نوار: اوه بانوی من‌. از اول هم میدونستم از من خوشتان می آید. اما من دوست دختر دارمااا. باید خودت رو کنتری کنی. 

هر دو تا خندیدند.

کت نوار: بانوی من. تو قهرمانی. چون همیشه مهربونی و اینجوری تونستی شرارت رو شکست بدی‌‌.

لیدی باگ: تو هم همین طور.

آلیا: وای جان من؟ عجب عکسی شده. وبلاگ من قراره معروف شه. عوس لیدی باگ و کت نوار که همدیگه رو بغل کردن. عجب چیزی گیز آوردم!

آدرین: عا عا! تو هنوز نرفتی؟

آلیا: نه. موندم اینجا مچ شما دو تا هم گرفتم.

آدرین: خنده ام کرفت. رفتم نزدیک تر. چشمام رو بستمو گفتم الان برم تو لباس کت نوار. این اتفاق افتاد و کمربندِ گوزن افتاد روی زمین. خم شدم و برش داشتم. رفتم نزدیک آلیا و گفتم: آلیا. این معجزه گر برای تو. لیاقتش رو داری.

آلیا: چی؟ برای من؟ واسه ی همیشه.

کت نوار:  آره.

آلیا: وای واقعا ممنونم.

لیدی باگ: خیلی خوشحال شدم آلیا.

آلیا:ممنون. و بعد از اونجا دور شد.

لیدی باگ: خب...

کت نوار: خب؟

لیدی باگ: خب. کتِ قهرمان. باید بگم فکر میکنم تو فوق العاده ای.

کت نوار: تو هم همین طور لیدی قهرمان.

هر دو نفر خندیدیم و برای اینکه زمان ابر قهرمان بودنمون تموم نشه از اونجا دور شدیم.

 

پایان💜

خودم که دوستش داشتم❤

امیدوارم خوشتون بیاد💛

جرمی اینو بخونه پشماش میریزه😂😅

رمانِ لیدی قهرمان❤

بچه ها من تو دو تا وب دیگه هم نویسنده ام و این رمان تک پارتی رو تو اون دو تا وب هم گذاشتم. برای همین اگه جای دیگه دیدید بدونید من خودم گذاشتمشون و به نوشته خودم هست و به هیچ وجه کپی نکردم❤

اصکی و کپی مممممممنوع💛

به نوشته بانیکس💙

نظر بدید حتما و باااااااااااااااای💙💙💜💜

عکسای گوگولی❤

سلام به همگی من برگستم اونم با چهار تا عکس کیوت و گوگولی میراکلسی❤((ببخشید چند وقت نبودم چون گوگل ام خراب شده بود و نمیتونستم بیام توش ولی الان که اومدم نظر بدید تا زود تر فعالیت ام رو مثل قبل کنم و کلی چیزای گوگولی بزارم💙)) نظر بدید و بای🧡💛

کمیک

یه کمیک سم از عشقتون گابری😎😂((اه نزن چه کاریه🤐😂😂😂)) خودم که خیلی بهش خندیدم😂شما هم بخونین و نظر بدید😍😎😂

خیلی سمی بودااااا😂😂😂نظر بدید😍😊😎بای💙💜

 

جدییییییییییییییید💜

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااو😍

پوستر جدیدِ فصل چهار میراکلس😍

بیشتر از اینکه پوسترش اومده از این خوشحالم که بانیکس جزو ابرقهرمان های اصلی شده😍 مکس و کیم هم اصلی شدن😎

خیلی پوستر هاش رو میدوستم😊

این پوستر اصلیش هست. ولی یه پوستر دیگه هم اومده که اون از نظرم باحال تره. فقط پوستری که من دوست دارم یه مشکلی داره اونم این که کت نوار و ریناروژ توش نیستن. اما لیدی باگ و لوکا و بانیکس هستن😊

اینم پوستری که من دوستش دارم. از نظرم خیلی قشنگه.((اگه به جای کاگامی ریناروژ و کت نوار بودن قشنگ تر هم میشد🤐😊😎😂)) ولی خدایی بانیکس تو این عکس خیلی کیوت و گوگولیه😊😎😍😍❤ یه پوستر دیگه هم هست. اون پوستر رو پیج اصلی میراکلس و جرمی هم پست کردن‌.

اینم پوستر اصلی فصل چهار😍خیلی گوگولی و قشنگه😍😎فقط نگاه کت نوار و لیدی باگ😎😍😍😍😊😍اصلا دیگه حرفی ندارم بگم. از قدیم گفتن بعضی چیزا نوشته و اینا لازم ندارن فقط بنگرید😎😊😍 راستی یه پوستر دیگه هم هست که اصلی نیست‌. بیشتر به صورت انیمه ای هست و خیلی خوشگله و جرمی زگ هم تو اینستا گذاشتتش. اون رو هم گذاشتم حتما ببینید😍

اینااااااااااا😍گوگولی ترین میراکلس انیمه ای هست که تا حالا دیدم و خدایی دلم نیومد نذارم که ببینید😍 

خب خب💚

اینم از تمام پوستر های گوگولیه فصل چهارم میراکلس🧡

من با اینکه گوگل ام خراب شده این قدر فعالیت میکنم خدایی فعال تر از من دیدید؟😍😎😂

پس نظر بدید و خوشحالم کنید💛

من که از پوستر ها خوشم اومد شما چی؟🦋

نظر بدید❤🖤

بای💜💙

کمیک

عالی بود کمیک اش😂😂😂دقیقا حس ما به لایلا رو شرح داد😎🤐😂من که خیلی خوشم اومد. شما هم اگه خوشتون اومد نظر بدید خوشحال میشم💜

((بچه ها من گوگل ام خراب شده درست و حسابی نمیتونم بیام توش. الان هم به زور اومدم. فعلا نمیتونم زیاد فعالیت کنم. هر وقت گوگل ام خوب شد، فعالیت ام رو مثل قبل میکنم و رمان هایی که گفتم رو میزارم.))

نظر بدید💙

بای💙

کمیک

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام❤

یه کمیک سم  و در حین حال خفن براتون آوردم😂

خدایی فعال تر از من دیده بودین؟😎

پس نظر بدید و خوشحالم کنید💜💙

پی نوشت:((بچه ها این کمیک هایی که من میزارم چند پارتی ان. من خودم برای بهتر شدنشون اونا رو اینجوری درست میکنم و شماره گذاری میکنم💚💛))

بای🧡

کمیک

کمیک تک پارتی💜خیلی باحاله حتی ستاره ی آرزو هم فهمید آدرین دروغ میگه😂😂نظر بدید😊😍😎😍💛

کمیک

وقتی گربه ی درونِ آدرین فعال میشه😎😂😏فقط پلگ که میگه کممبر کجاست😂امیدوارم لذت ببرید😎اگه لذت بردی نظر بده❤

 

بالاخره😎

بالاخره تونستم پیج اصلی جرمی زگ و میراکلس رو تو اینستاگرام پیدا کنم😎😂😍خیلی خوشحال شدماااااا😍😂😂😎هر دو تا پیج هم ۱.۱ میلیون فالوور دارن. تیک آبی هم دارن😏😎من میخوام الان فالوشون کنم. شما هم اگه پیجش رو ندارید برید تو اینستا فالوشون کنید💜 یعنی عاشق این جرمی ام. بیو اینستا اش هست

((make people happy))

یعنی مردم رو خوشحال کنید😍😊 خیلی مهربونه❤

 

کمیک

اینم یه کمیک دیگه😎واکنش ما میراکولری ها وقتی یه آدریگامی میبینیم🤐🤐😐😂😏خیلی مود بود😊😂نظر برید😍

کمیک

یه کمیک خفن😎چه جوری بعضی ها از کاگامی خوششون میاد😐واکنش ما اینجوریه😏آدرینت از همه بالاتره👍😊😂

صبح بخیر🖤

سلام به همگی. صبحتون میراکلسی. صبحتون رو با توماس باگ و جرمی نوار شروع کنید🤐😂 یعنی عاشق این عکسم به معنای واقعی😂نظر بدید.

کمیک

سلام💜این آخرین پست امروز من💙خیلی از کمیک اش خوشم اومد💛منبع:اینستا💚یعنی عاشق تیکی ام من😎😊❤اگه خوشتون اومد نظر بدید💜راستی فردا شب رمان ام رو میزارم🖤بای😍

عکس میراکلس

چهار تا عکس باحال میراکلسی💜💙💜💙

 اینم چهار تا دیگه💙💜💙💜

دوست داشتید عکس ها رو؟ نظر بدید💜💜💙💙

بای💙💙💜💜

ادیت میراکلسی خفن

چند تا ادیت میراکلسی خفن❤خودم که خیلی دوستشون دارم🖤نظر بدید🧡

 

 

خفن💚

 

 

خیلی گوگولیه💛

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینو از همه بیشتر میدوستم💙

 

 

ادیت اش خیلی حرفه ای و باحاله💜

 

 

این هم که خیلی هاته😂😎😍

بای🦋

کمیک

به جرعت میتونم بگم یکی از باحال ترین کمیک هایی بود که خوندم😂فقط حرف آخر کت. بخاطر همین خنگیاش عاشقشم😂نظر بدید🖤

معرفی رمان جدید

سلام به همگی💜این پوستر و معرفی رمان جدیدم❤دوست دارید بزارم؟ اگه آره تا فردا صبح یا فردا شب میزارمش🖤💙اسم رمان:معجزه عشق. نویسنده=خودم‌. از پوسترش که خیلی خوشم اومد. خودم ادیتش کردم هر چند زیاد بلد نیستم😊اگه دوست دارید نظر بدید تا رمانم رو بزارم💛💚بای🧡 

تئوری

سلام سلام💜

امروز تو اینستا یه تئوری شنیدم که از نظرم یکم منطقی اومد ولی امیدوارم اتفاق نیافته. به هر حال اومدم بهتون بگم تئوری اش رو💙تئوری اینه  که توی مبارزه با یکی از آکوماتیز شده ها، کت نوار یا همون آدرین میمیره و فرد آکوماتیز شده، انگشتر کت رو برمیداره و با جنازه ی کت میبره پیش هاکماث🤐 هاکماث هم میبینه که این پسرشه و چون پسرش رو بیشتر از همسرش دوست داشته تصمیم میگیره اونو نجات بده‌. لیدی باگ هم وقتی میبینه کت نوار همون آدرین هست، معجزه گر اش رو میده به گابریل تا نجاتش بده.‌.‌‌‌...‌‌‌. و در این صورت آدرین زنده میشه. گابریل هم از زنده کردن همسرش دست بر میداره و کسی رو آکوماتیز نمیکنه و دیگه کت نوار و لیدی باگی وجود نداره......‌..

نظرتون چیه؟ امیدوارم اینجوری نشه چون اصلش اینه که ابر قهرمان باشن💜 نظر بدید🦋

 

میراکلس تایم

چرا واقعا؟ فازشون چیه؟ خودم که خیلی خندیدم بهش😂خودم درستش کردم لطفا کپی نکنید💜چه جوری نمیفهمن واقعا؟😂

نماد میراکلس

🐞=نماد مرینت

🐱=نماد آدرین

🐰=نماد الکس

🐯=نماد جولیکا

🦊=نماد آلیا

🐷=نماد رز

🐝=نماد کلویی

🐴=نماد مکس

🐢=نماد نینو

🐍=نماد لوکا

🐵=نماد کیم

🐉=نماد کاگامی

🦚=نماد ناتالی

🦋=نماد گابریل

🐔=نماد ایوان

🐹=مولتی موس((در حال حاضر فقط مرینت از آن استفاده کرده))

🐧=ایشون پنگوئن هستن و در فصل چهارم خواهد آمد.

🕷=در فصل چهارم دست یکی میافته

💙💜((پایان))💜💙

کمیک

اینم یه کمیک میراکلس💙💜❤🖤💛خیلی باحال بود😅من میرم در افق محو شم😎🐰🦋کی باهام میاد؟😂😂😂🤐😑😁😅

عکس میراکلس

یکی از خفن ترین عکس های میراکلسی که دیدم❤خیلی دوست دارم این عکس رو💜نظر بدید لطفا❤💜💙🖤💛

عکس+میراکلس

ماکارونِ شخصیت های مرینت، آدرین، آلیا و الکس و ابر قهرمانشون. رو مال ریناروژ و بانیکس کراش دارم😍🦊🐰😂😎مال کت نوار و لیدی باگ هم خیلی گوگولیه🤞🦋💙نظر بدید🖤❤