بچه ها یادتونه یه قسمت همه رفته بودن بستنی بخورن بعد کاگامی و آدرین همو بوسیدن؟
خب این داستان تو اون زمانه فقط من یه چیزه دیگه نوشتم
از زبان مرینت
به هیچی فک نکردم فقط دوییدم وقتی رسیدم خونه به پدرو مادرم یه سلام آروم کردم و رفتم تو اتاقم تیکی هم هیچی نگفت
همینجوری داشتم گریه میکردم که یهو یه آکوما اومد سمتم سعی کردم احساساتمو کنترل کنم اما نشد 
احساس کردم یکی داره باهام حرف میزنه میس فورتان
من به تو قدرتی میدم که بتونی از اون کسی که قلبتو شکسته انتقام بگیری اما در عوض باید معجزه گر لیدی باگ و کت نوارو برام بیاری 
میس فورتان: تو الان معجزه گر لیدی باگو داری هاک ماث من لیدی باگم
هاک ماث:سریع برام معجزه گر کت نوارو بیار 
میس فورتان:حتما هاک ماث
میس فورتان میره بیرون و مثل همیشه نادیا شماک از نا کجا آباد پیدا میشه😐
میس فورتان رو به دوربین میگه کت نوار متمئنم بدون لیدی باگ نمیتونی منو شکست بدی چون من لیدی باگم حالاهم معجزه گرتو برام بیار و کاگامی منتظر باش چون قراره به بدترین شکل زجر بکشی چون تو عشقمو ازم گرفتی
ودر همین حین(یا هین😐 بی سوادم خودتونید😐)
از زبان آدرین 
وقتی حرفاشو شنیدم باورم نمیشد که لیدی باگ اثیر هاک ماث شده یکم با خودم فک کردم کاگامی با من رابطه داشت یعنی
لیدی باگ عاشق منهههههه(چه عجب جناب عقلش کار کرد وجی:با آدرین من درست صحبت کنننن من:وجی جان شات آپ)
باید برم نجاتش بدم
پلگ پنجه ها بیرون 
و میره سر وقت میس فورتان 
کت:لیدی باگ به خودت بیا این تو نیستی
میس فورتان:به به بالاخره تشریف آوردی 
وبعد از کلی جنگ که حوصله ندارم بگم کت میس فورتان رو شکست میده و آکوما رو تو یه شیشه زندانی میکنه (چون لیدی نیست که آکومارو بگیره و کت هم قبلا از کتاکیلزمش استفاده کرده بید) و مرینت به حالت اول بر میگرده 
وقتی کت نوارو میبینه اتفاقات یادش میاد 
کت هم با تعجب به او مینگره بعد مارینت پا میشه و بدون هیچ حرفی از اون جا میره کت وقتی به خودش میاد میره خونه مارینت و میبینه اون توی بالکن نشسته و دارع با تیکی حرف میزنه
کت نورا میره جلو و صداش میکنه وقتی مارینت بلند میشه کت نوار وایمیسته جلوش و میگه مارینت تو واقعا عاشق آدرینی؟
مارینت میگه آره
کت نوار به هیچی فک نمیکنه و به حالت عادی برمیگرده و میگه منم عاشقتم
 مرینت وقتی از شوک در میاد میگه پس تکلیف کاگامی چیه این وسط و آدری هم میگه و همینطور لوکا
مری:خب فردا تو مدرسه باهم بهشون میگیم
فردا در مدرسه:
مری:وای باورم نمیشه آدرین امروز قرار بود بره دنبال کاگامی ولی نرفت و بهش گفت وقتی اومدی مدرسه دلیلشو میگم و اومد دنبال من
کاگامی و لوکا همزمان رسیدن
وقتی مارو دست تو دست دیدن
تعجب کردن لوکاگفت:خوشگلم چرا توو آدرین باهمین
کاگامی هم به آدری گفت:راست میگه عزیزم
که آدری و مری‌گفتن:ما میدونیم که شما مارو دوس دارین
اما ما عاشق همدیگه ایم و فقط به خاطر این که آکوماتیز نشین با شما بودیم اما الان دیگه نمیتونیم عشقمونو پنهان کنیم
لوکا و کاهگلی(به کاگامی جون بر نخوره😐😂)بدون هیچ حرفی صحنه رو ترک کردن
لوکا گفت:میدونی ما خیلی شبیه همیم
کاگامی گفت:درسته
لوکا پس از کمی فکر گفت:میشه منو به عنوان عشقت قبول کنی
کاگامی پس از کمی درنگ گفت:آری چرا نکنم عشق من(اهم ببخشید فاز گرفتم)آره چرا نکنم عشق من
و آنها هم با خوبی و خوشی زندگی کردن
کلا همه با خوبی و خوشی زندگی کردن
این وسط فقط من بخ بخ موندم که دستام ورم کرده
آخه کدوم خری وسط کلاس آنلاین مینویسهههههههههه

نظر ندی حلالت نمیکنم بمولا
بای