12 💔heart💔
از زبان مرینت:
ساعت کاری تموم شده بود با ادرین سوار ماشین شدیم و راه افتادیم . رفتیم برج ایفل از بالا داشتم پایین رو نگاه میکردم متوجه ی نگاه ادرین شدم برگشتم و نگاهش کردم و لبخند زدم ادرین دستمو گرفت و گفت: باید یچیزی رو بهت بگم یعنی یچیزی که نه خیلی چیزهارو
_با کمال میل میشنوم
گفت: ببخشید ممکنه حرفام طولانی شه ولی مرینت میخواستم اینو بدونی مرینت .... دوستت دارم ..
.. شاید کل حرفتم تو همین دوتا کلمه خلاصه شه ولی .... بنظرم باید کلشو بشنوی .... مرینت من دوست دارم .... من عاشقتم ..... من خود واقعیت رو دوست دارم ..... از همون اول که دیدم عاشق خود واقعیت شدم .... عاشق همه ی خوبی ها و بدیهات ....... عاشقتم حتی با لجبازیات ...... حتی با زود دلخور شدنات ..... عاشق همینم که عاشق تو شدن سخته .... عاشقتم با سادگیت ... من عاشق رک بودنتم ...... عاشق سخت عاشق شدن توئم ...... عاشق سختگیریهات موقع کار ...... عاشق جدیتت ...... عاشق قوی بودنت
اشک تو چشمام جمع شده بود ادرین با خنده ادامه داد
+عاشق یهویی چشمک زدنات ..... عاشق اینکه همیشه طرح هامو تصحیح میکنی ..... عاشق اینکه هنوزم اصرار داری اون چادر رو برگردونی
خودمم خندم گرفته بود ادامه داد : عاشق نگرانیهات برای من ...... عاشق لبخندت ...... عاشق موها و چشمهای ابیت ........ عاشق زیبایی هات ..... عاشق اشکات ..... عاشق خنده هات ..... عاشق خود خودت ..... عاشق مرینت توی وجودت شدم ..... مرینت ..... عاشقتم ..... من دوستت دارم
دلم میخواست منم خیلی چیزها بگم بگم که منم عاشقشم بگم که منم عاشق خودشم با همه ی خوبی ها و بدیهاش عاشق سادگیش عاشق اینکه مثل بقیه نیست عاشق مظلومیتش عاشق شلختگی میز کارش عاشق اینکه هنوزم نمیخواد چترشو پس بگیره عاشق چشمای سبز قشنگش که آدمو غرق میکنه تو خودش عاشق موهای موهاش شخلته ی بلوندش عاشق لبخنداش عاشق خنده هاش عاشق بغصاش و از همه مهمتر .... عاشق قلبش
دلم میخواست همه ی اینارو بگم ولی زبونم بند اومده بود یکهو به خودم اومدم دیدم ادرین جلوم زانو زنده یک جعبه ی حلقه دو باز کرد و ازم پرسید: با ... من ازدواج میکنی
انقدر ذوق و شوق داشتم که متوجه نشدم چی دارم میگم سرمو تکون دادم بغضم ترکید (اشک شوقه ها) و گقتم: منم عاشقتم .. منم دوست دارم ......
ادرین یک ابروش رو بالا برد و گفت: این یعنی ... اره؟
در حالی که اشکهام رو پاک میکردم سرم رو تند تند یه نشونه ی اره تکون دادم ادرین لبخند زد دستمو اورم جلو و ادرین حلقه رو تو دستم کرد بعد بغلم کرد سرم رو گذاشتم روی سینهش درست جایی که قلبش بود .... صدای تپشش رو میشنیدم ... حس کردم باید این روهم به لیست چیزهایی که از ادرین دوست دارم اضافه کنم ......
وقتی رفتم محب کار وسایلمو جنع کردم و برگشتم توی ماشین ادرین اخه میخواستم یک مدتی رو کنارش بمونم تا خونه پیدا کنم ادرین کمکم کرد وسایل رو بزارم همون موقع ادرین نامه رو میدا کردم بهش گفتم اگه میخواد بخونهتش و برداشت و ادرین نامه رو رفت اتاقش توی هال میخوابیدم چشمهام رو گذاشتم تا بخوابم ولی هر کاری کردم خوابم نبرد اروم رفتم پیش ادرین کنار تختش نشستم .... خوابیده بود از چهرهش معلوم بود قبل از خواب خیلی ناراحت شده نامه تا شده روی میز کنار تختش بود میدوتستم هیلی ناراحته ولی نشون نمیده به دستم و حلقه نگاه کردم هنوزم نمیتونستم باور کنم به ادرین نگاه کردم اروم موهاشو ناز کردم مواظب بودم بیدار نشه بعد ارووم لبمو نزدیک لبش کردم و بوسیدمش همینطور داشتم نگاه میکردم که صدای بلندی اومد وای باید یادم میموند قاتل دنبال ادرین هم هست ادزین که از خواب پریده بود و با تعجب منو نگاه میکرد پرسید: چی شده؟؟
با گریه گفتم: ببخشید ببخشید باید میدونستم قاتل دنبال توهم هست
ادرین با بهت گفت:اهان
یکهو گفتم: ادرین میراکلس از میراکلس استفاده کن
من گفتم: تیکی خالها روشن
همون لحظه تبدیل شدم شبیه کفشدوزک شده بودم ادرین هم گفت: پلگ پنجه ها بیرون
و تبدیل شد . واقعا خوشگل شده بودم گفتم: خب؟ من لیدی باگم
ادرین گفت: به به بانوی من چقدر زیبا شدی منم کت نوارم
+توهم جواب شدی پیشی
و یک چشمک زدم بعد گفتم: باید بریم قاتل اومده
ادرین سرشو تکون داد و رفتیم تا با قاتل مبارزه کنیم اخه نمیتونستیم بزاریم همینطوری بیاد مارو بکشه.