💔heart💔
از زبان مرینت:
یکهو در خانه باز شد و....
_سلاام آدریناااا موفق شدم فعلا برای اینکه رو هوا نمونم تونستم یک کار پیدا کنم ..... شرکت بزرگی نیست ولی این کار رو به شغل قبلی ترجیح بهرحال نمیتونستم سر.... اون... کار.... باشم
امکان نداره یعنی برادر آدرینا یعنی آدرین همونیه که تو پارک دیدم قشنگ کپ کرده بودم اونم وقتی منو دید بریده بریده حرف زد آدرین تازه به خودش آمد و گفت:آآآم ... آاااه سلام
منم لبخند زدم و آهسته گفتم:سلام
دست خودم نبود انگار جلوش کم میاوردم انگار قلبم با قلب اون یکی بود حس عجیبی بود انگار ازش خوشم اومده بود یا خدایی نکرده عاشقش شده بودم ولی از یک طرف دیگه حس ناراحتی و تنفر داشتم نسبت بهش آدرین کارتی را روی میز گذاشت و گفت:ام... اینم کارت تبلیغاتی همون شرکته
وقتی چشمم به کارت خورد دلم خواست برم خودمو از برج پرت کنم پایین یعنی من باید با این همکار میشدم؟ وای خدااا مطمئنم خیلی ضایع داشتم رفتار میکردممم آدرینا با لبخند گفت:سلام داداش
بعد به من اشاره کرد و گفت:ایشون مرینته گفته بودم میاد
ادرین با تعجب گفت:اهان ... من مزاحم نمیشم فعلا
و تندی رفت مطمئنم تمام مدت عینهو خلها تو چشاش زل زده بودم مطمئنم سرخ شده بودم چهرمو یوری کردم و نگاهمو دزدیدم تا کاملا رفت وقتی رفت برگشتم و لبخند ضایعی زدم و گفتم:هووف
بعد دوباره لبخند زدم و صدام رو صاف کردم و گفتم:فکر کنم یه چتر بهتون بدهکارم
ادرینا گفت:قبلا دیده بودی آدرینو؟؟
گفتم:از کجا فهمیدی؟
وایی چرا انقدر سوتی میدم از کجا فهمیده؟از رفتار ضایع من آدرینا گفت:امم همینجوری حدس زدم
گفتم:اره ببار که برای طراحی لباس رفته بودم پارک دیدمش
بعد مشغول حرف زدم با آدرینا شدم....
روز بعد:
_نه طرحت خوب نیست
اینو گفتم و با اخم به طرحی که آدرین کشیده بود نگاا کردم از حق نگذریم طرحص اونقدراهم بد نبود ولی خب انگار میخواستم از قصد باهاش بد رفتاری کنم البته که اونم جبران میکرد
_مرینت این دیگه کجاش اشکال داره
اینو گفت و با غرغر جوابشو دادم:همه جاش طرحت خلاقانه نیست
گفت:مرینت تا الان ۵۰ تا طرح خلاقانه کشیدم گیر دادی خودت بهتر میکشی؟اصلا چرا بمن دستور میدی مگه قرار نیست همکاری کنیم؟
گفتم:اولا که من دارم دستور نمیدن دارم یادت میدم به تازه واردا باید یاد داد چون تو قبلا تو این شغل دوما جنابعالی ایده های ساده ای که داری رو بهتر از ایده های خلاقانت میکشی
آدرین هم در تقلید از من گفت:اولا که کارمو من خوب بلدم شغل قبلیم همبه همین حرفه مربوط بود من مدل بودم دوما که ایده های ساده هم میتونن خوب باشن
با اخم روی صندلیم نشستم ادرین گفت:خودتم همه ی طرحهارو عالی میکشی ولی هیچی ایده ای نداری داری چی میکشی و ایده های من بهتر از مال توئه
دس به سینه نشستم و گفتم:باشه هر جور مایلی ولی ما باید این طرح رو تا فردا تحویل بدیم دوتا طرح دیگه هم مونده و تو هی لفتش میدی
_توهم هی رئیس بازی در میاری
هر دومون عصبانی بودیم که یکهو آدرین پاشد رفت بیرون ممکنه حالش بد شده باشه آخ اخ مرینت چیکار کردی؟ اون ناراحتی قلبی داشت از پنجر نگاه کردم دیدم روی پله ها نشسته و عصبانیه دیگه نمیدونم حالش خوب بود یا نه طرح آدرین رو برداشتم و نگاه کردم ایده ی این زیاد خلاقانه نبود طرح زیریش رو برداشتم ایده ی خوبی بود همین رو برداشتم و شروع کردم به کشیدن و در سریع ترین زمان ممکن همون طرح رو بهتر کشیدم و طرح رو گذاشتم روی میز رفتم پایین و آهسته کنارش نشستم و گفتم:خوبی؟
جوابمو نداد دوباره مرسیدم بازم جوابمو نداد دوباره پرسیدم اینبار با عصبانیت گفت: آره
و زیر لب گفت:اه
گفتم:نگرانت شده بودم خب این که دعوا نداره
آروم برگشت سمتم و گفت: ببخشید
گفتم:مطمئنی حالت خوبه؟
گفت:اره اره خوبم بیا بریم
بلند شد و راه افتاد منم دنبالش رفتم وقتی رسیدیم دم در دفتر من مشغول کارم شدم چند دقیقه بعد آدرین گفت:این چیه؟
سرم را بلند کردم دیدم طرحش را که من دوباره کشیده بودم روبه رویم نگاه داشته و میخندد چشمک زرم و گفتم:هووم طرحه
ادرین با خنده و اعتراض گفت:من که نمیخوام طرحامو برام دوباره بکشی
خندیدم و گفتم:جبران چتر و بداخلاقیم
هر دومون خندمون گرفت.....