از زبان مرینت:
دو هفته گذشته بود با ادرینا صمیمی تر شده بودم ولی سعی میکردم تو این دو هفته با ادرین نسبتا سرد برخورد و کنم و بهش بی توجه باشم برای اینکه خودم آروم باشم و حواسم بیشتر به کارام باشه.
رفتم سر کار یکم دیر کرده بودم ولی ادرین هنوز نیومده بود نشستم سر میزم دفترچه رو در اوردم(یک دفترچه برای آدرین خریده) و لیست طرحهایی که باید امروز می‌کشیدیم رو توی صفحه ی اول نوشتم و نوشتم و کوشه ی جلد دفتر با ماژیکم نوشتن آدرین اگراست یاد زمانی افتادم که تو مدرسه رو وسایلمون اسم مینوشتیم تا گم نشن... وقتی اسمشو نوشتم منتظر موندم بیاد خیلیی دیر کرد داشتم نگران میشدم تا که یکهو بدو بدو دم در ظاهر شد گوشه ی در رو گرفته بود و نفس نفس میزد و همزمان گفت: ببخ...هههه...شید خواب ... موندم
رفت و نشست سر میزش و مشغول مرتب کردن میزش شد من گفتم:چقدر میزت شلوغه آدرینننن
لبخند زد و فگت: اوهوم خیلی
همونطور که داشت کاغذهارو دسته بندی میکرد چشمم به یک اطلاعیه روی میزش خورد گفتم:میشه اون کاغذرو ببینم؟
و خم شد جلو و دستم رو دراز کردم اونهم کاغذ رو برداشت و خم شد جلو بزووور کاغذ رو از دستش گرفتم له شدمممم . معایب تنبل بودنه دیگه .
اطلاعیه رو شروع به خوندن کردم خیلیی طولانیی بود تا جا میشد کلنه چپونده بودن توش کی حوصله میکنه اینهمه رو بخونه گوشیمو در آوردم و از پشت و روی کاغذ عکس گرفتم تا بعدا بخونم....
بعد کاغذ رو برداشتم و بلند شدم دفترچه رو هم برداشتم تا بهش بدم و سمت میز آدرین رفتم کاغذ رو وسط میزش گذاشتم و بهش نگاه کردم ولی حواسش بهم نبود گفتم:ازش عکس گرفتم اشکالی که نداره؟
اصلا حواسش نبود نزدیکش شدم و گفتم:اهم با توامااا
آدرین که سخت مشغول جمع کردم بود گفت:نه نه اشکال نداره اطلاعیه‌ست برای همه‌ست نخریدمش که
در تایید حرفش گفتم:اوهوم حق با توئه
بهش بازهم نزدیکتر شدم پرسید:مرینت برنامه ی امروز چیه؟
یکم دیگه بهش نزدیکتر شدم( پیامی از نویسنده ی محترم : خو بیا برو تو دهنش😐😂🤣 _ مری:حالا خوبه خودت داری مینویسی😐😐) و دفترچه رو گذاشتم وسط میز گفتم:بخونش صفحه ی اولشو
آدرین دفترچه رو برداشت و نگاه کرد منم به چشمهاش نگاه میکردم(ای مری شیطون😈😁)
اونقدری بهش نزدیک شده بودم که گرمی نفسهاشو حس کنم بعد از وارسی دقیق دفترچه پوزخندی زد و گفت: چرا فکر میکنی من یک بچه ام؟
گفتم:خودمم ازون دفترچه ها دارم کاربردیه خب ازین به بعد برنامت رو تو اون مینویسم
و بعد لبخند زدم اینبار اونهن به چشمهام نگاه میکرد ....
یک چشمک زدم و بعد بوسیدمش البته گونشو(وجی:وقتی نویسنده کرم دارد😂🤣🤣)
بعد رفتم و سر میزم نشستم....
ساعت کاری تمون شده بود از ادرین خداحافظی کردم و رفتم یکم که دور شد منم راه افتادم کیهو فکری به ذهنم زد و سریع به ادرین پیام داد
پیام مری:آدرین اگه هنوز نرسیدی خونه برو همون پارکی که بهم چتر دادی ؛ )(چشمک)
ادرین پیام داد:اوکی
راه افتادم سمت همون پارک و دقیقا روی همون نیمکت که نذاشته بودم آدرین روش بشینه نشستم و منتظر موندم .... یک ربع... نیم ساعت .... یک ساعت ...
دیگه نگران شده بودن گفتم شاید مشکلی پیش اومده و رفته خونه زنگ زدم به ادرینا که بپرسم آدرینا کجاست ادرینا جواب داد:الو سلااام مرینتت
با نگرانی گفتم:الو آدرینا؟
مطمئنم ادرینا نگرانی رو از صدام تشخیص داده بود ادریما گفت:چیزی شده مرینت؟اتفاقی افتاده؟
گفتم:ادرین اونجاست؟ اومده خونه؟
_نه.. مگه نگفت با تو میاد بیرون؟؟؟؟
_نیست...نیومده...
_چیییی؟؟؟؟
_ادرینا تو خودتو نگران نکن من یکم میگردم شاید پیداش کردم ممکنه تو پارک باشه شاید داره دنبالم میگرده
_باشه باشه ... پیداش کردی به من خبر بده حتما حتما یادت نره ها
_باشه ادرینا جون فعلاا
_فعلاا مری

قطع کردم و سریع راه افتادم همینطور که داشتم میگشتم یکهو ادرین رو دیدم....

روی یک نیمکت نشسته بود حالش خیلی بد بود با دستش سینشو گرفته بود و چشمهاش بسته بود
ترسیدم کنارش نشستم و گفتم:اوه... ادرین حالت خوبه؟
آهسته و خیلی بریده بریده و با صدای گرفته گفت: ن..نهه
سریع گوشیرو برداشتم تا به ادرینا بگم ولی گوشیرو از دستم گرفت و گفت: لُط... فا...به... آد..رینا ... نگو
هولهولکی و با عصبانیت گفتم:ادرین...داری میمیری من که نمیدونم باید چیکار کنم اه حداقل گوشیو بده به آمبولانس زنگ بزنم...
گوشیو نداد بهم داشتم میمردم از استرس به تمنا افتاده بودم:گفتم تروخدا بده....بده زنگ بزنم....آدرینن...خواهش میکنم
آدرین گفت:نمی...خوام ... آدری ... ینا ... اینو ... به .... فهمه
با تقلا گفتم : تروخدا... من که نمیتونم کمکت کنم
به گریه افتاده بودم و اشک میریختم بعد از کلی تلاش بالاخره گفت که از کیفش جا قرصی رو بردارم و یک قرص با اسن عجیبی رو بهش بدم انقدر استرس داشتم که اصلا تمرکز نداشتن قرص رو خورد یک چند دقیقه ای تو همون حالت موند و بعد صاف نشست
صوراش مثل گج سفید شده بود بغلش کردم یخ کرده بود و میلرزید سرشو گذاشت رو شونم و منم سرم رو رو سرش گذاشتم
تا که......