6💔heart💔
از زبان مرینت:
بقول خودمون رفته بودیم دشت و دمن هوا خیلی سرد بود داشتیم قدم میزدیم و میخندیدیم که یکهو گوشی ادرین زنگ خورد ادرین گوشیو برداشت .
اول چهرش جدی بود و هر چی از صحبتش گذشت نگرانتر شد .
من دیگه داشتم از فضولی میمردم که کیه و چی میگه و چرا ادرین انقدر نگران شده اخر صحبتش ادرین گفت: باشه باشه الان میایم خدانگهدار
وفتی بالاخره صحبتش تموم شد درجا گفتم: چیشد کی بود؟؟؟؟؟چی میگفتتتتت؟؟؟؟؟
ادرین با جدیت بهم گفت: از مسابقه بود
احساس کردم یکم عصبی هم هست گفتم: چیشده ادربن؟
گفت: مرینت احیانا طرح اصلی رو که گم نکردی؟
چرا دقیقا گمش کرده بود ادرین از چهرم جوابشو گرفت و گفت:پس مژده بده طرح اصلیمون دست یسری از رقیبا افتاده و اونها از طرح جا کپی کردن و الان اختلاف پیش اومده باید سریع خودمونو برسونیم
همینطور که تند تند به سمت ماشین حرکت میکردیم گفتم:خب ما طرحمون متفاوته اون طرح اصلی بود ما توی طرحمون تغییرات زیادی انجام دادیم
+ولی از کجا بدونن کدوم طرح کپیه یا کدوم اصل ممکنه ما کپی کرده باشیم اونها که نمیدونن طرح اصلی مال مائه
متوجه شدم ادرین خیلی عصبی و مضطرب شده بود و حرص میخورد امروز استرس مسابقه روهم داشت نباید انقدر حرص میخورد گفتم: ادرین تروخدا انقدر حرص نخور.
رفتیم ماشین رو پیدا کردیم و سوارش شدیم و راه افتادیم.....
وسطای راه بودیم که یکهو ادرین یک دستش رو رو قلبش گذاشت و چهرش رو توهم کشید و ماشین رو یجا نگه داشت ....
حالش بد شده بود و دچار حمله ی قلبی شده بود گفتم: ادرین؟
معلوم بود حالش خیلی بد شده ولی نمیخواست نشون بده شایدم نمیخواست نگران شم
+خوبم خوبم
_نه خوب نیستی
+میگم خوبم
ماشین رو روشن کرد و راه افتاد تا بریم . تو کل مدت مسیر حواسم بعش بود میدونستم حالش اصلا خوب تییت و داره تظاهر میکنه نمیدونم چرا لجش گرفته بود تازه هنوزن داشت حرص میخورد. تو دلم یاد حرف ادرینا افتادم که یبار به ادرین گفته بود میگفت: تو قبل ازینکه خودت سکته ی قلبی کنی و بمیری من سکته ی قلبی میکنم و میمیرم انقور از دستت حرص میخورم
بالاخره رسیدیم سریع و شتاب زده وارد شدیم و اون دفتری که قرار بود ما مثلا بریم توش تا نمیدونم کیوی رو ببینیم رو پیدا کردیم و وارد شدیم . داخل یک زن چاق بود با یک دختری که از چهرش نشون جیداد خیلی مغروره زن چاق گفت: سلام خوشومدید ایشون خانم لاسلا راسی هستن ایشون ادعا میکنن شما طرحشون رو دزدیدید و خواستار این هستن که ایشون اینجا مشغول به کار بشن واقعا داشتم دیوونه میشدم گفتم: ولی طرح مت یا طرحشون فرق دارهما فرقهایی تو طرحمون دادیم.
بعد از کلی کلکل و دلیل و منطق زن چاق گفت که میتونیم بریم بیرون تا مسئله رو با داورها درمیون بزارن و جواب رو اعلام کنن و تا یکم دیگه جوابشو میگن .....
ولی من تمام مدت نگران ادرین بودم میدونستم حالش خوب نیست و ادعا میکنه که حالش خوبه .
وقتی از شرکت بیرون اومدیم من رفتم تا با این یارو راسیه صحبت کنم رفتم پیشش و دقیقا گفتم : سلاپ خانم راسی ببخشید این طرح برای خکدمونه و ما این رو کشیدیم من طرح اولیه رو گم کردم و الان رسیده به دست شما ما با شما دشمنی ای نداریم خواهش میکنم حقیقا رو بگید....
ولی دختره ی دیوونه نداشتن حرفم تموم شه و شروع کرد به داد و بیداد که: شما منو متهم کردید که دارم دروع میگم تو سرپ داد زدی و تهدید به مرگم کردی وای خدای من یکی منو از دست این دیوونه ها نجات بده ......
خیلی ادم بووووووقی بود(جای بوق هر فوشی دلتون خواست بزارین)
من داشتم تو اتیش عصبانیت میسوختم خواستم اعنراص کنم که ادرین گفت:ببخشید خانم محترم مرینت کی شمارو تهدید به مرگ کرد شما چرا دروغ میگید؟ فکر منیکنید یه نفعتونه؟ ولی بدونیو یروزی دستتون رو میشه ...... ماه پشت ابر نمیمونه خانم راسی
هردومون فهمیدیم کلکل باهاش بی فایدست ولی من حواسم به ادرین نبود که چقدر عصبانی شده یکم که گذشت یگهو دیدم حال ادرین بد شد اول افتاد تو بغلم بعد بردمش یجا نشست حالش خیلی بد بود تابحال ندیده بودم انقدر بد باشه کلا رنگش پریده بود من نمیدنستم واقعا باید چیکار کنم میدکنستم موقعیتش اورژانسیه پس زنگ زدم اورژانس بعد کنار ادرین نشستم و بغلش کردم تا اورژانس بیاد و سعی میکردم ارومش کنم حالش بد به معنای واقعی بود....
اورژانس اومد بردنش بیمارستان منم دنبال اورژانس رفتم اول هیچی به من اطلاع ندادن چی شده و چی نشده سریع زنگ زدم به ادرینا....
(مرینت+ادرینا×)
×سلام مرینت ... مرینت ببین الان تمرین دارم میشه بعدا زنگ بزنم
میدونستم همه چیز رو از صدام که میلرزید بهفمه
+نه نه مهمتر ازونه ادرینا آ...آآ..آدرین
×چیشده مرینت؟ بگوووو
ادرینا رفته بود یجایی مسافرت برای کارش
+ادرینا هول نکنی لطفا... ولی... ما تو بینارستانبم
×چیشد؟ چرا بیمارستان؟
+ادرین دچار حمله ی قلبی شده خیلی عصبانی شده بود میدونستم حالش بده گوش نمیداد و میگفت خوبم ا..الان ت....ت..توی بیمارستانیم الان
×وای خدا مرینت زودترین پروازو میگیرم و میام باشه؟فعلا
خواهر برادر مثل همن نمیزارن آدم حرفشو بزنه سریع قطع میکنن...
بالاخره رفتم داخل گفتن ادرین ممکنه بازهم دچار حمله ی قلبی شه الانم بیهوشه فعلا معلوم نیست کی بهوش بیاددیگه نپرسیدم اتاقش کجاست فقط رفتم انتهای راهرو دست چپ(😂🤣🤣🤣وجی: گل گفتی😂🤣🤣🤣🤣)ولی دیدم اتاق ادرین اونجا نبود... هعییی..... رفتم اتاق ادرین رو پیدا کردم بیهوش بود و بهش چندتا دستگاه وصل بود.... واقعا نگرانش بودم دلم میخواست برم پیشش یکی از پرستارا انگار فهمیده بود میخوام برم پیشش گفت:نیخوای بری پیشش
(پرستار=مرینت+)
+بله
=از اقوامشی؟
+نه ولی درحال حاضر فعلا کسیو نزدیکتر از من نداره
+م...م...میتونم برم؟
=اره برو پیشش باش اگه کسی هستی که براش مهمی بهتره پیشش باشی وقتی بهوش اومد اونوقت حظورت باعث دلگرمیشه فقط پواظب باش بیدار نشه عزیزم
+جدا میتونم
=بودنت غیر قانونی نیست
پرستار در اتاقشو باز کرد و رفتم پیشش کنار تختش یک صندلی بود ولی صندلی از تخت دور بود صندلی رو بردم نزدیک تر و رو صنندلی نشستم بهش نگاه کردم دستشو گرفتم و با اونیکی دستم موهاشو اروم اروم نوازش کردم به صورتش زل زده بودم خیلی دلم میخواست چشمهاش باز میبود و چشمهای سبز قشنگشو میدیدم بهش گفتم:عزیزم عشقم میدونستی عاشقتم؟ هیچوقت بهت نگفتم ولی انگار عاشقت شدم میدونستی تو قلبم جا پیدا کردی؟ چشماتو باز کن ببینم خواهش میکنم عزیزم.... پیشم بمون چرا لج میکنی؟ میدونی که برام مهمی عزیزم ....
دستمو گذاشتم رو قلبش و گفتم: ببین قلبتم که داره میزنه حداقل بهوش بیا و مایه ی دلگرمی دلم باش عزیرم.....
اروم روی گونشو بوشیدم بعد روی صندلیم نشستم و بهش نگاه کردم کم کم چشمام سنگین شد و خوابم گرفت.....
عیدتونم موبارکککککککک
راستی پارت قبل غمگینه (دیشب نوشتمش) نمد بزارمش یا ن
اخه عیده بعد غمگینه سکم دودلم بزارمش یا نه
هرچی شوما بیگید